Friday, October 06, 2006

چند سال قبل:

Friday, September 29, 2006

چهار سال از زمانی که این صفخه آغاز شد می گذرد. مدتی نتوانستم اینجا باشم، حالا هستم. هنوز نمی دانم چند نفر از آدمهایی که آن زمانها به اینجا سر می زدند باز هم می آیند. امیدوارم همه آن آدمها امروز خوشحالتر از آن زمانها باشند. چیزی بگویید تا بدانم کجایید.

جمعه 07/07/85

Saturday, September 16, 2006

احمقانه ترین شعاری که در همه عمرم شنیدم:

تهران، شهر اخلاق

20/06/85

Monday, September 11, 2006

سلامی چو بوی خوش آشنایی
من دوباره آمدم
تا بمانم

20/06/1385

Thursday, May 04, 2006

در نهایت شب
چشمانت را فروبند
اگر دوستی باشد
روشنی می آید.

Saturday, April 08, 2006


مادرم گندم درون آب می ریزد
پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
خانه می روبد
تا شب نوروز
خرمی در خانه ی ما پا گذارد
زندگی برکت پذیری با شگون خویشبشکفد
در ما و سر سبزی بر آردای
بهار ای میهمان ِ دیر آیند
هکم کمک این خانه آماده است
تک درخت ِ خانه ی همسایه ی ما هم برگ های تازه ای دادها ست
گاهگاهی همهمره پرواز ابری
در گذار بادبوی عطر نارس گل های وحشی
رادر نفس پیچیده ام
آزاداین همه می گویدم هرشباین
همه می گویدم هر روزباز
می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار روشنی افروز

Thursday, March 23, 2006

Monday, March 20, 2006


در روزهاي آخر اسفند
در نيم روز روشن
وقتي بنفشه ها را
با برگ و ريشه و پيوند و خاك
در جعبه هاي كوچك چوبين جاي مي دهند
جوي هزار زمزمه درد و انتظار
در سينه مي خروشد
و بر گونه ها روان
اي كاش آدمي وطنش را
همچون بنفشه ها
مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست
در روشنائي باران،
در آفتاب پاك

Saturday, January 21, 2006

گرم ٍ آفتاب ٍ آنروز
سرد ٍ برف ٍ امشب
دور ٍ آنجای ٍ غريب
دور ٍ اينجای ٍ آشنا

Saturday, October 15, 2005

- سلام

* چه سلامی! چه علیکی! هر وقت کارت گیره میای اینجا بسط میشینی فکر کردی من خرم؟ فکر کردی نمی دونم فردا میخوای همون غلطای قبلی رو بکنی؟

- خوب خودت گفتی هروقت بخوای بیای پیشم در به روت بازه.

* گفتم. ولی نه اینکه هر وقت کارت گیر بود بیای و بعدم لشت و ببری.

- من که نمیخوام برم باز!

* بدبخت! من که می دونم میری. بیا تو تا به خودت ثابت بشه.