Friday, October 06, 2006
Friday, September 29, 2006
Monday, September 11, 2006
Thursday, May 04, 2006
Saturday, April 08, 2006

مادرم گندم درون آب می ریزد
پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
خانه می روبد
تا شب نوروز
خرمی در خانه ی ما پا گذارد
زندگی برکت پذیری با شگون خویشبشکفد
در ما و سر سبزی بر آردای
بهار ای میهمان ِ دیر آیند
هکم کمک این خانه آماده است
تک درخت ِ خانه ی همسایه ی ما هم برگ های تازه ای دادها ست
گاهگاهی همهمره پرواز ابری
در گذار بادبوی عطر نارس گل های وحشی
رادر نفس پیچیده ام
آزاداین همه می گویدم هرشباین
همه می گویدم هر روزباز
می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار روشنی افروز
Thursday, March 23, 2006
Monday, March 20, 2006
Saturday, October 15, 2005
- سلام
* چه سلامی! چه علیکی! هر وقت کارت گیره میای اینجا بسط میشینی فکر کردی من خرم؟ فکر کردی نمی دونم فردا میخوای همون غلطای قبلی رو بکنی؟
- خوب خودت گفتی هروقت بخوای بیای پیشم در به روت بازه.
* گفتم. ولی نه اینکه هر وقت کارت گیر بود بیای و بعدم لشت و ببری.
- من که نمیخوام برم باز!
* بدبخت! من که می دونم میری. بیا تو تا به خودت ثابت بشه.
* چه سلامی! چه علیکی! هر وقت کارت گیره میای اینجا بسط میشینی فکر کردی من خرم؟ فکر کردی نمی دونم فردا میخوای همون غلطای قبلی رو بکنی؟
- خوب خودت گفتی هروقت بخوای بیای پیشم در به روت بازه.
* گفتم. ولی نه اینکه هر وقت کارت گیر بود بیای و بعدم لشت و ببری.
- من که نمیخوام برم باز!
* بدبخت! من که می دونم میری. بیا تو تا به خودت ثابت بشه.

